dimanche, septembre 28, 2008

اولين حضور ابرهاي پاييزي
را
در خاطر باد
به ياد بسپار
و
چشم انتظاري
ستاره هاي پنهان شده
در
تيرگي ابرهاي پر باران
را
تجربه كن ...
پاييز واقعيت مبارك

samedi, septembre 20, 2008

امشب ، در شب قدر نشناسي مردمان
تمام ستاره هايم،
تمام روشنايي آسمان تاريك اين دنيا،
نذر سلامت فرق شكافته
مولا.

lundi, septembre 15, 2008

ديشب خواب ديدم كه ستاره هايم
در تاريكي شب گم شده اند و من
با چشمهاي خيس
تمام ابرها را زير رو مي كنم.
امشب اما
آسمان از
نورهاي كوچك ستاره ها لبريز است.

samedi, septembre 06, 2008

عجيب است كه سكوت شب هيچگاه با
صداي خنده هاي معصوم ستاره ها
نمي شكند.

lundi, août 25, 2008

چشمانم را به نقره ای آسمان شب می دوزم
و
به سکوت ستاره ها گوش می سپارم...

dimanche, août 24, 2008

چشمهای قرمزم می سوزد، انگار خسته است
اما
فکر فردا
خواب از سرم میپراند.
امشب شما برای چشمهای خسته ام
لالایی باران و مهتاب بخوانید.

lundi, août 18, 2008

هوا کمی خنک تر شده است
این را وقتی فهمیدم که ستاره هایم بی روکشی از ابرهای آسمان
خوابشان نمیبرد...
کاش بیایی
خیلی زود
دیگر تحمل غروب های دلگیر سخت است
شاید سخت تر از تنهایی تو نباشد، اما سخت است
دیگر روشنایی ستاره ها این شب های تار را کفایت نمی کند
کاش بیایی به حرمت آنچه می گویند نامش انتظار است و تحملش
کمرشکن.
تمام ستاره هایم نذر آمدنت


دو سال گذشته است. دوباره می نویسم.
برای ستاره های آسمان.
هرچند که حوصله آسمان بی ابر را ندارم...
هرچند که دلم همیشه ابر را با ستاره می خواهد.

lundi, septembre 03, 2007

امشب هوس كرده‌ام تمام ستاره‌هاي آسمان ابري پاييز را به تو ببخشم.
هرچند كه...
پسشان بده پشيمان شده‌ام.
شايد ابرها ببارند و ستاره‌هايم از آن بالا پايين بيفتند،
و اگر گرمي دستانم نباشد، گريه‌شان مي‌گيرد
مي‌ترسند...
و من از فكر ترس نقره‌اي اين همه ستاره خواب از ‌سرم مي‌پرد.

samedi, septembre 01, 2007

دلم گرفته
دعا كن پاييز بيايد
و
آسمان ببارد
بر
من و بر
گناهانم
ايكاش زودتر بادهاي سرد
ابرهاي ضخيم بغضم را بشكنند
دعا كن پاييز بيايد
تا ...

jeudi, novembre 09, 2006

دشت غرق در سکوت، با چشم های بسته اش انگار خواب تو را می بیند....

vendredi, septembre 08, 2006


سلام
تولدتان هم مبارك. غم اين روزهاي تار و شب هاي
بي ستاره به شادي اميد آمدنت در. اين چراغ ها نذر شب هاي روشنت
اين شربت و شيريني هم نذر سلامتي ات .شب زنده دار زيباترين شب
اين عالم .

mercredi, septembre 06, 2006

اسمت را بگو تا بگويم كدام ستاره را خدا براي تو آفريد .
و من اينجا شب تا صبح هواي ستاره ات را دارم.

dimanche, septembre 03, 2006

انگار قرار بود همه چيز تمام شود. اگر ستاره آن شب جيغ نمي زد من براي هميشه
رفته بودم. قبول داري كه سقوط مرگ دردناكي ست؟

mardi, août 22, 2006


امشب زير اين آسمان ستاره باران قسم مي خورم اگر ستاره ها خلق نمي شدند،
محال بود خدا آسمان شب را در سياهي موهومش خلق كند. هميشه روشنايي هست حتي اگر كورسويي نا اميد كننده باشد، حتي اگر تنها يك ستاره باشد.

samedi, août 05, 2006

امشب دلم می خواهد تمام صبوری این سالهای سکوت را فریاد بزنم.
امشب حتی اگر تمام ستاره ها آمده باشند ، حتی اگر ماه کامل باشد فرقی نمی کند .
امشب من فریاد می زنم . باید این ابر های آرمیده بر بالش نرم بی خیالی بدانند : من
در تمام سال هایی که به حماقتم خندیده اند، دانسته سکوت کرده ام .

lundi, juin 05, 2006

امروز خودم را و تو را به یاد آوردم . که زیر غبار غلیظ همیشه مدفون شده بودیم .
کاش فراموش نمی کردم یا لااقل به یاد نمی آوردم.

mercredi, mai 17, 2006

_باید درخت باشی، تشنه باشی تا بفهمی باران یعنی...
_درخت شدم و روزها آب ننوشیدم ،وفهمیدم باران یعنی...

dimanche, mai 14, 2006

آنقدر سکوت است که دلم برای صدایم هم تنگ شده .
سر آسمان فریاد می زنم ، برای تشنگی ام باران می فرستد،
برای تنهایی ام ماه و برای تاریکی ام ستاره.